دختری که من با شم... - تاریخ: 1392/9/10 ساعت: 0:30
مهران -همین که گفتم!یه بار دیگه اسم زن و زن گرفتن رو تو این خونه بیارین به خدا وندی خدا میرمودیگه برنمی گردم!خدا رو شکر دستم به دهنم میرسه که نخوام محتاج پولتونیا ارثیه یاهر کوفت وزهرمار دیگه ای باشم! یه دفعه داغی سیلی بابا رو روی صورتم حس کردم.در حالی که از تعصبانیت میلرزید گفت:پسره ی نمک نشناس!برو...